close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
مقاله روانشناسی و برنامه ریزی درسی

تصویر ثابت

صفحه اصلی نقشه سایت خوراک

اسلاید شو

موضوعات
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 42 کل نظرات : 0 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 1 ● آمار بازدید بازدید امروز : 42 بازدید دیروز : 10 بازدید کننده امروز : 5 بازدید کننده دیروز : 7 گوگل امروز : 0 گوگل دیروز : 0 بازدید هفته : 265 بازدید ماه : 265 بازدید سال : 265 بازدید کلی : 2,262 ● اطلاعات شما آی پی : 54.81.71.68 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
نظرسنجی
دوست دارید کدام یک از موارد زیر بیشتر در سایت قرار بگیرد؟





Image
------
سفارش خدمات

شما می توانید اموری مثل تهیه خلاصه کتاب و جزوه، نوشتن طرح درس، ساخت پاورپوینت و مقاله و ... را به ما بسپارید تا ما با دانش و تجربه خودمان این کارها را به بهترین نحو ممکن برای شما انجام دهیم برای ثبت سفارش، روی گزینه سفارش خدمات کلیک کنید و در صفحه ارتباط با ما، درخواست خودتون رو بنویسید تا ما با شما تماس بگیریم.

روانشناسی و برنامه ریزی درسی

علی امینی
21:12
بازدید : 22

روانشناسی و برنامه ریزی درسی

 

برای دانلود فایل word مقاله کلیک کنید.

یکی از علومی که برنامه ریزان آموزشی و درسی باید به آن آشنا باشند تا بتوانند از اصول قواعد و یافته های آن در مراحل مختلف طراحی و اجرای برنامه های آموزشی و درسی استفاده نمایند علم روانشناسی است.این علم بخصوص از نیمه دوم قرن نوزدهم توسعه قابل ملاحظه ای یافته و کمک های شایان توجهی به اغلب علوم انسانی نموده است.

امروزه جای کوچکترین تردیدی نیست که استفاده از اصول قوانین و یافته های علم روان شناسی یکی از ارکان اصلی پیشرفت ها و ترقیات انسان در شأن های مختلف زندگانی بوده است.انسان بخصوص طی قرن اخیر برای حل بسیاری از مسایل فردی و اجتماعی خود از این علم کمک های سودمندی دریافت داشته است. یکی از مهم ترین یافته های روان شناسی که بیش از همه برنامه ریزان درسی استفاده می کنند عبارت است از کشف این حقیقت که بیشتر تجارب یادگیری دارای نتایج متعددی می باشند.مثلا،کودکی که روی مسئله ریاضی کار می کند ممکن است معلومات درباره آن مسئله بدست آورد.مثلا،تحقیقاتی که اخیرا انجام گرفته اند بیان کننده این مطلب هستتند که بهره بیشتر افراد در سرمایه گذاری های خود معمولا انتظار شش درصد بهره در هر شش ماه را داشتند.به عبارت دیگر ،تصور می کردند که نرخ بهره شش است و این موضوع بیشتر ناشی از این بود که در بیشتر مسائل مرابحه نرخ بهره شش درصد تعیین می‌شد.نه تنها دانش آموزان اطلاعات دیگری را درباره مطالب مورد بحث در مسئله به دسی می آورند،بلکه بعضی نگرش های مطلوب یا نا مطلوب نسبت به ریاضیات نیز در آنان ایجاد می شود.در عین حال،سبب توسعه بعضی علاقه ها یا محدود کردن بعضی دیگر می شود.به طور کلی،هر تجربه تربیتی دو یا چند بازده به همراه دارد.این مطلب برای برنامه ریزان درسی مهم می‌باشد.زیرا،بیشترین کار آیی آموزش زمانی است که بر نتایج متعدد هر تجربه تربیتی توجه شود.بنابراین،برنامه درسی باید هدف های تربیتی ممکن را بررسی کند تا ببیند چگونه می توان تعدادی از آن ها را با هم و از طریق تجارب یادگیری مشابه تحقق بخشید.

عدم آگاهی بر رسالت آموزش و پرورش و عدم اطلاع از نظریه ها و  یافته های روان شناسی درباره یادگیرندگان در زمیته های توانایی های فطری و تفاوت های آنها در افراد،خود تصوری،شیوه های شناختی،آفرینندگی،فرایند های تفکر،تاثیر محیط اجتماعی،اقتصادی،و رشد عواطف بر یادگیری آنان،به طور مسلم در برنامه ریزی درسی،و تعیین انتخاب موضوع و محتوا،و فعالیت های آموزشی تاثیر انکار نا پذیری دارد.اغلب اوقات برنامه ریزان و معلمان وظایف مربوط به حرفه خود را بدون درک اهمیت و علت آن انجام می دهند.در این حالت است که آموزش و پرورش به صورت یک فعالیت عادی و کم اهمیت-نه به عنوان فرایند موثر در ایجاد تغییرات و تحولات بنیادی در رفتار-با کمترین تاثیر روی یادگیرندگان انجام می گیرد.عمل تفکر،یادگیری،و رشد فردیت را به حداقل می رساند و توانایی آفرینندگی را می خشکاند.

اهمیت توجه به مبانی روانی در برنامه ریزی آموزشی و درسی وقتی بیشتر روشن می شود که به ماهیت یادگیری در انسان و بخصوص به کم وکیف ایجاد انگیزه و علاقه برای آموختن و همچنین مختصات توانش ها و مراحل رشد یادگیرنده و غیره توجه نماییم.تعلیم و تربیت انسان ها و به طور کلی ارتقاء دادن سطح دانش بصیرت و مهارت های آنها،بدون دانش شناختی نسبتا عمیق از مراحل رشد جسمی،ذهنی،عاطفی و اجتماعی در سنین مختلف و چگونگی ایجاد و تقویت انگیزه ها برای یادگیری میسر نخواهد بود.به همین جهت یک برنامه ریز آموزشی و درسی به طور اخص و یک مسیول و مجری برنامه های آموزشی و درسی به طور اعم ،می بایستی از بیشتریافته ها و اصول و قوانین علم روان شناسی،بخصوص روان شناسی تربیتی ،اطلاع نسبتا عمیق و وسیعی داشته باشد.روان شناسی تربیتی شاخه ای از علم روان شناسی است که جنبه های کاربردی اصول و یافته های روان شناسی را در تعلیم و تربیت مطالعه و بررسی می نماید.

دال(1970-4-ص 27)می گوید امروزه عوامل روانی پایه و اساس بسیاری از تصمیم گیری ها در برنامه ریزی آموزشی و درسی تشکیل می دهند.زیرا که روان شناسی یکی از علوم مادر است وتعلیم و تربیت بسیاری از مبانی و اصول بنیادی خود را از آن دریافت می نماید.

مبانی روانشناسی،معرفت های برخاسته از ذهن دانش روان شناسی هستند.دانش روان شناسی به مطالعه عمل آدمی به عنوان فرد اقدام می کند و از چرایی،چگونگی و پیامد عمل فرد سخن می گوید.موضوعات مورد بحث روان شناسی فراوان هستند و همه آنها بر اقدام های تربیتی تاثیر می کند،اما تاثیر گذاری برخی مستقیم تر،آشکارتر و برجسته تر است.به نظر می رسد این مباحث از اهمیت بیشتری برخوردارند:آمادگی،انگیزش،یادگیری،حافظه(یادداری)و انتقال یادگیری.

یکی از منابع اطلاعاتی مهم که برنامه ریزان درسی اساس کار خود را بر آن می نهند فراگیرنده است.فراگیران ،به عنوان محور یادگیری و آموزش،دارای ویژگی ها و خصایصی هستند که برنامه ریزان را در هرچه اثر بخش تر کردن برنامه درسی هدایت می کنند.اطلاعاتی چون چگونگی رشد و نمو فراگیران که شامل ابعاد جسمانی ،عاطفی ،عقلانی و اخلاقی-معنوی است،همچنین نیاز ها ،علایق،و مشکلات فراگیران در مراحل مختلف رشد را علم روان شناسی در اختیار برنامه ریزان قرار می دهد تا از این طریق فرایند برنامه ریزی و محصول آن ،یعنی برنامه درسی ،متناسب با خصایص فراگیرنده به وقوع بپیوندد.

علم روان شناسی ،که مطالعه رفتار انسان را در بر می گیرد ،برنامه ریزان درسی را در کسب اطلاعاتی پیرامون مفهوم رفتار ،اجزا،رفتار و عوامل موثر بر تغییر رفتار یاری می نماید.بدین ترتیب،برنامه ریزان درسی با کسب چنین اطلاعاتی،می توانند تجربه های یادگیری را به گونه ای سارماندهی نمایند تا به صورت موثری به تغییر رفتار مطلوب در فراگیرندگان ،که همانا هدف نهایی برنامه درسی است،منتهی گردد.

یادگیری به عنوان فرایند تغییر تدریجی و با ثبات در رفتار فراگیرنده ،حاصل تجربه است که یکی از عوامل موثر تاثیر گذار بر تصمیمات برنامه ریزان درسی در امر تهیه و تدوین برناتمه درسی است. البته پاسخ های متفاوت به سوالاتی چون:انسان چگونه یاد می گیرد؟تحت چه شرایطی یادگیری تسهیل می یابد؟چه شرایطی مانع یادگیری می شود؟نظریه های مختلفی را پیرامون ماهیت فرایند یادگیری به وجود آورده که همواره برنامه درسی را تحت الشعاع خود قرار داده است.برای مثال ،برنامه درسی ای که بر مبنای افزایش گام به گام یادگیر یهای ویژه بنا شود ،بیانگر این نظریه است که یادگیری ،آموختن فزاینده رفتارهای ساده ای است که از به هم پیوستن آنها مهارت ها و مفاهیم پیچیده تر به وجود می آید.از سوی دیگر ،برنامه درسی ای که عرضه کننده مجموعه داده ها به همراه مسایلی به منظور حل کردن است،به طور تلویحی بیانگر این نظریه است که یادگیری از طریق بصیرت اتفاق می افتد و مفاهیم و مهارت های پیچیده را کلهای جدا نا شدنی و غیر قابل تقسیمی می داند که در بردارنده چیزی بیشتر و معنی دارتر از مجموعه اجزا مربوط به آنهاست.از این رو،روشن است که یک برنامه درسی موثر و بی نقص اساسا مستلزم یک نظریه یادگیری مستحکم و بی عیب و نقص است.

آموزش و یادگیری با یکدیگر در تعامل بوده و روان شناسی ارتباط این دو را برقرار می‌سازد،روانشناسی ارایه دهنده نظریه هایی است که بر رفتار معلم و شاگرد،از طریق برنامه درسی تاثیر می گذارند.از نظر دیویی،روان شناسی به ما می آموزد،چگونه یادگیرنده،با محیط خویش در تعامل است.این فرایند در طول زندگی ادامه داشته ،کیفیت تعامل،مقدار و نوع یادگیری را معین می نماید. درطول تاریخ ،نظریه های مختلفی از سوی روانشناسان درباره یادگیری مطرح شده است که در هر یک به نوبه خود کار مدرسه و امر آموزش و پرورش را متاثر ساخته و متخصصان و مربیان تربیتی را به گونه متفاوت در به کارگیری اصول و یافته های خود در مورد امور تربیتی یاری رسانده اند.این تیوریها در خدمت انتظام و تدوین دانش اند و طی زمان به طور موثرتراصلاح و تغییر پذیرفته اند ثورندایک،روان شناس امریکایی ،واضع نظریه پیوند گرایی  است که کار خود را در این زمینه در اوایل قرن بیستم عرضه کرد.در این نظریه اعتقاد بر این است که در هر فعالیت ابتدا موفقیت یا محرکی در فرد اثر گذاشته سپس فرد نسبت به آن موقعیت یا محرک پاسخ میدهد و سرانجام ارتباطی بین این موقعیت یا محرک و پاسخ به وقوع می پیوندد که به یادگیری منتهی می گردد. کانون توجه این نظریه ،شرایط محرک،تمایل فرد به عمل و عامل پیوند دهنده محرک و پاسخ است .به این اعتقاد ثورندایک این پیوند که بین محرک و پاسخ رخ می‌دهد به وسیله یک رابط عصبی صورت می گیرد.این روابط عصبی بر پاسخ موجود زنده به عوامل و موقعیت های خارجی به وجود می آید.

یکی از روش هایی که ثورندایک بدان معتقد بود روش آزمایش و خطاست.دراین روش بر اثر تکرار و تمرین های متوالی فراگیرنده پس از پشت سر گذاشتن واکنش های اولیه ،اشتباهات خود راکاهش داده و بدین طریق به یادگیری دست می یابد .ثورندایک سه قانون برای یادگیری بیان می نماید:

الف)قانون آمادگی:به منظور یادگیری رضایت بخش،فراگیرنده باید از قبل زمینه و آمادگی برای امور مربوط را داشته باشد.

ب)قانون تمرین:تکرار و تمرین موجب یادگیری و تداوم آن می گردد(پس از سال 1930 ثورندایک این قانون را مردود شمرد.

ج)قانون تاثیر:اگر پاسخ با یک وضع خشنود کننده  دنبال شود،به تقویت و افزایش  عکس العمل فرد منتهی گردد.

از طرف دیگر جاد و فریمن در همان زمان که ثورندایک نظریه یادگیری خود را بیان می کرد نظریه یادگیری را  به صورت نظریه"تعمیم"ارائه دادند.به این صورت که یادگیری عبارت است از پرورش روش های کلی مقابله با مسائل و روش های کلی ابراز عکس العمل ها در مقابل انواع کلی محرک ها و موقعیت ها.

واتسون را می توان بیان گذار مکتب رفتار گرایی نامید.به عقیده روانشناسان رفتارگرا،روانشناسی مورد نظر واتسون به علم رفتار مشهود می پردازد.او معتقد بود که ارتباطات عصبی غیر قابل بررسی و مشاهده اند.از این رو باید رفتار قابل مشاهده را مورد مطالعه و بررسی قرار داد.بدین معنی که یافته های ذهنی غیر قابل اعتماد بوده روانشناسان باید به رفتار های قابل مشاهده روی آورند.از این رو ،مکتب رفتار گرا عینیت و رفتار های مشهود را سرلوحه کار خود قرار می دهد(کدیور،1382).این مکتب بر چگونگی و شکل بروز رفتار تاکید می ورزد و هدف آن پیش بینی و مهار رفتار است.در این مکتب بروز عکس العمل و پاسخ را مشروط به وجود محرک می دانند.از این رو به یادگیری حاصل ،یادگیری شرطی نیز اطلاق می گردد.

رفتار گرایان دو نظریه شرطی سازی کلاسیک و عاملی را ارایه کرده اند:

"نظریه شرطی سازی کلاسیک ،یادگیری را شامل پاسخ فرا خوانده شده یک محرک قبلی خنثی می داند"(..........................). اگربعضی از محرک های خنثی برای مدتی با محرک های طبیعی همراه شوند،به تدریج موجب پاسخ فراگیرنده را پاسخ شرطی می نامند.

در آزمایش معروف پاولف،همراه کردن محرک خنثی(صدای زنگ)با محرک طبیعی (غذا)موجب شد تا به تدریج سگ به محرک خنثی (صدای زنگ)همان پاسخی را بدهد(ترشح بزاق) که به محرک طبیعی (غذا)می داد.او از این آزمایش دریافت که عکس العمل به یک محرک ،به محرک دیگری که مجاور آن است انتقال می یابد.درمثال بالا،غذا را محرک طبیعی ،صدای زنگ را محرک شرطی و ترشح بزاق در مقابل غذا را پاسخ طبیعی(غیر شرطی)و ترشح بزاق در مقابل صدای زنگ را پاسخ شرطی می نامند .در تایید پاولف ،واتسون بر این نکته تاکید می کرد که "با تنظیم متوالی پاسخ های شرطی شده به نحوی تقریبا نامحدود ،می توان رفتار را کنترل کرد.

اسکینر بنیان گذار نظریه شرطی سازی عاملی(کنشگر)به شمار می رود.علی رغم نظریه شرطی سازی کلاسیک ،آنچه مهم تلقی می شود نقش تقویت کننده ها در شرطی سازی رفتار است ،نه محرک های شرطی یا غیر شرطی.او معتقد است که رفتار کنشگر فقط از سوی جاندار صادر می‌شود و از سوی پیامد هایش کنترل می گردد.

از این رو ،می توان تنها پاسخ های مورد نظر را گزینش و تقویت نمود یا به آنها شکل داد و رفتار های ناخواسته را اصلاح کرد یا مفاهیم پیچیده را به فراگیرنده آموخت(یار محمدیان،1379)؛به عبارت روشنتر،تقویت،دوام و نیروی پاسخ شرطی را تعیین می کند.در واقع،در نظریه های شرطی سازی کنشگر،محرک همان تقویت کننده است که به صورت مثبت و منفی به کار گرفته می شود و موجب افزایش پاسخ مطلوب یا کاهش پاسخ نا مطلوب می گردد.معلمان برای استفاده مطلوب از این نظریه باید درباره دانش آموزان تحقیق کرده با شناخت شدت و میزان تاثیر عوامل تقویتی بر هر رفتار نوع محرک ،تقویت کننده مناسب آن را به کار گیرند.

علی رغم نظریه های رفتار گرا که به بررسی رفتار عینی و قابل مشاهده می پردازند و یادگیری را منحصرا تغییر در رفتار مشهود می دانند،نظریه های شناختی به فرایند های ذهنی و راهبرد های یادگیری حقایق و مفاهیم می پردازند.به عبارت دیگر ،این دیدگاه ،یادگیری را فرایند درونی می‌داند و معتقد است تغییر رفتاری که دیدگاه رفتار گرایان یادگیری تلقی می شود ،صرفا انعکاس تغییر درونی است(شعاری نژاد،1375).نظریه های شناختی این نوع یادگیری را حاصل تصمیم سازماندهی الگوی جدید فکری می دانند و یک نظریه پرداز میدانی آن را درک روابط جدید امور تلقی می کند(بیلر،1378).در میان نظریه های شناختی و میدانی ،نظریه گشتالت،نظریه میدان ،نظریه رشد شناختی پیاژه ،نظریه خبر پردازی و نظریه یادگیری شناختی-اجتماعی حائز اهمیت فراوان اند.

مکس ورتایمر(1880-1943)با همکاریکهلر و کافکا نظریه گشتالت(gestalt)را بنیان گذاشت.واژه گشتالت در این نظریه واژه ای آلمانی است که بر انگاره یا سازمان اطلاق می‌گردد.روان شناسان گشتالت معتقدند که امور در کلهای معنی دار قابل تجربه اند.بدین معنی که در این انگاره های معنی دار ترکیبی از محرک ها دیده می شود،نه محرک های جدا از یکدیگر.شعار روان شناسان گشتالتی این است که کل بیشتر از مجموع اجزا آن است و خصایصی که در کل وجود دارد در اجزا آن وجود ندارد.

سیف (1380،ص 260)یادگیری را در روان شناسی گشتالت چنین تعریف می کند:"بینش حاصل از درک موقعیت یادگیری به عنوان یک کل یکپارچه ،و آن هم از طریق کشف روابط میان اجزا تشکیل دهنده موقعیت یادگیریحاصل می شود".در این تعریف ،عنصر اصلی در فرایند یادگیری بینش یا بصیرت است و این امر هنگامی روی می دهد که فراگیرنده رابطه بین موضوع یادگیری و سایر امور را در یک طرح کلی درک نماید(یار محمدیان،1376(.

هرگنهان و السون(1379) قوانین موجود در نظریه گشتالت را بدین ترتیب بیان داشته اند:

الف)قانون شباهت:امور و پدیده های همگون و مشابه بهتر از امور و پدیده های نا مشابه و ناهمگون آموخته می شوند.

ب)قانون مجاورت:اشیا و اموری که نزدیک و در مجاورت هم قرار دارند به صورت یک کل یکپارچه درک می شوند.

ج)قانون ادامه خوب:سازمان ادراکی به نحوی تشکیل شده است که امور را همان گونه که مرتب شده اند ادامه می دهد.

د)قانون شکل و زمینه:بخشی از حوزه ادراکی سازمان یافته که موجب جلب توجه شخص می‌گردد ، شکل نام دارد و بخش مبهم و نامتمایز حوزه ادراکی که شکل به صورت آشکار در آن جلوه گر می شود زمینه نامیده می شود.

نظریه میدان که لوین آن را مطرح کرد در بر دارنده جنبه دیگری از فرایند یادگیری است.او معتقد است که هر پدیده ای تحت تاثیر نیرو هایی قرار گرفته که این نیرو ها موجب تغییر،ثبات و دوام،یا حرکت آن می گردند.به عقیده لوین رفتار فرد هم همین گونه است.در هر لحظه،رفتار هرفرد متاثر از نیرو هایی است که به طور هم زمان در میدان شناختی از عمل می کنند.پاسخ فرد حاصل تعامل نیرو های درونی فرد-گرایش ها، انتظارات،احساسات و نیاز ها-و نیاز های بیرونی است.تغییر در این نیرو ها تغییر در رفتار فرد را در پی خواهد داشت(شعاری نژاد،1375).میدان شناختی فرد محیطی است که خود او آن را دریافته ،نه چیزی که به نظر دیگران می آید.

از این رو معلمان و مربیان وظیفه دارند به میدان شناختی فراگیرندگان خود راه یابند و احساسات و گرایش های آنها را درک نمایند.عدم توجه به میدان شناختی فراگیرنده،نتایج تربیتی نا مطلوب و خطر های اقتصادی را در پی خواهد داشت.لذا برنامه ریزان درسی،معلمان، مولفان کتب درسی و مدیران باید به این امر توجه کافی را مبذول دارند.

نظریه رشد شناختی به وسیله ژان پیاژه،روان شناس سویسی،مطرح شد که نظریه های اساسی را درباره تحول ذهنی در کودک عرضه داشته است.تبیین او از یادگیری با نظریه پردازان دیگر تا حدی متفاوت است.برای پی بردن به مفهوم یادگیری از دیدگاه پیاژه ،ابتدا با مفاهیمی که در این راستا به کار برده آشنا شد.

طرحواره یکی از مفاهیمی است که پیاژه به آن توجه نمود.از منظر او،طرحواره توانایی عمل کردن به طریقی معین است،بدین معنی که طرحواره چگونگی پاسخ دادن ار گانیسم را به محیط تعیین می کند.مثلا طرحواره چنگ گرفتن راامکان پذیر می سازد.مجموع طرحواره های ارگانیسم در هر زمان موجب تشکیل ساخت شنناختی او می گردد و این ساخت شناختی است چگونگی تعامل ارگانیسم با محیط را بر قرار می نماید.

شعاری نژاد(1375،ص 268)می گوید:"وقتی ما طبق تجربه قبلی خود به جهان پاسخ می‌دهیم،عمل جذب انجام می گیرد ولی هر تجربه جنبه هایی را در دارد غیر از جنبه هایی که قبلا تجربه شده اند.این جنبه های بی همانند تجربی،تغییرات اندکی را در ساختار شناختی باعث می‌شوند و این عمل تطابق است".بر اثر فرایند های جذب و انطباق ،ساخت های شناختی فرد تغییر می کنند و این امر بر اثر تعامل فرد با محیط صورت می گیرید و سرانجام به یادگیری می‌انجامد.

پیاژه رشد شناختی انسان را پیوسته و بر اساس مراحل شخصی می داند که بر اساس سلسله مراتب است.این مراحل عبارت اند از :مرحله حسی -  حرکتی(تولد تا 18 ماهگی)،مرحله پیش عملیاتی(3 تا 7 سالگی)،مرحله عملیات عینی(7 تا 11 سالگی) و مرحله عملیات صوری(11 سالگی و بالاتر).

نظریه خبر پردازی به فرایند هایی چون یادگیری ،به یادسپاری،و یادآوری در ارتباط با هم می‌پردازد.در این نظریه اعتقاد بر این است که گیرنده های حسی انسان از سوی محرک های محیطی تحت تاثیر قرار می گیرد و اطلاعات از این طریق برای مدت کوتاهی (حدود 1 تا 3 ثانیه)در حافظه حسی ذخیره می گردد.این اطلاعات بر اثر فرایند توجه،به صورت صوتی یا معنایی رمز گردانی شده وارد حافظه کوتاه مدت می گردد(حدود 15 تا 30 ثانیه)از طریق سه فرایند شناختی تکرار،بسط و سازماندهی،اطلاعات به حافظه بلند انتقال می یابد.آن بخش از اطلاعات که با مطالب و اطلاعات آموخته شده قبلی مرتبط است به یادگیری منجر می شود و در حافظه بلند مدت باقی می ماند و مابقی به وسیله اطلاعات جدید جانشین می گردد.گنجایش و مدت زمان حفظ اطلاعات در حافظه دراز مدت نا محدود است.هنگامی که اطلاعات دریافت شده تمام مراحل حافظه را طی کرده وارد حافظه دراز مدت شوند،یادگیری صورت می گیرد(سیف،1380).

از نظریه های شناختی دیگر می توان به نظریه برونر که "یادگیری اکتشافی"نام دارد،اشاره کرد.در این نظریه نگرش و بینش شاگرد مهم است،طبق این نظریه:(شعبانی،1372،ص36)1.معلمان باید به جای کنترل رفتار شاگردان و ایجاد رفتار های پیش بینی شده بر اساس عادت به ایجاد وضعیت  مطلوب یادگیری اقدام کنند و سبب شوند که آنها به کشف روابط و حل مسایل نایل گردند تا بتوانند کاربرد آموخته هایشان را در زندگی واقعی بیاموزند.2.محیط آموزشی باید کاملا آرام و به دور از اضطراب و تنش باشد.3.باید به میزان مواد درسی و تفاوت های فردی نیز توجه شود.به شاگردان خردسال باید اصول و مفاهیم را اغلب به طور مستقیم بیاموزند،برعکس در دوره های عالی یادگیری اکتشافی موجب رضایت شاگردان می‌شود.4.یادگیری اکتشافی نیاز به معلم کار آزموده و توانا دارد.

نیساری از جمله اصول و قوانین مربوط به یادگیری را که در تدوین برنامه های آموزشی و اجرای روش های تدریس باید مورد توجه قرار گیرد،به موارد زیر اشاره می کند:(نیساری،1355،ص20)1.پیوستگی یادگیری با رشد و آمادگی دانش آموز،2.معلوم و واضح بودن هدف یادگیری برای خود دانش آموز،3.توجه به اهمیت نسبی انواع یادگیری،4.فراهم بودن شرایط مساعد در یادگیری.

آلبرت بندورا،واضع نظریه شناختی-اجتماعی ،به نظریه ای پرداخت که هم جنبه رفتاری داشت و هم جنبه شناختی.او معتقد بود که هم عوامل محیطی،که رفتار گرایان به آن معتقدند،و هم عوامل شناختی درون فرد،که طرفداران نظریه شناختی طرفدار آن اند،در کنترل فرد موثرند(سیف،1380).

بندورا معتقد است که سه عامل تفکر ،محیط و رفتار شخص با هم در تعمل اند و هر سه عامل بر تعیین رفتار و فرایند یادگیری موثرند(شعاری نژاد،1375).در نظریه یادگیری شناختی-اجتماعی ،بندورا اظهار می دارد که انسان از طریق مشاهده رفتار دیگران ،آن رفتار را فرا می گیرد.البته بر این نکته تاکید دارد که نباید یادگیری رفتار از طریق مشاهده را با تقلید اشتباه گرفت.زیرا یادگیری مشاهده ای مقوله ای فراتر از تقلید است،از این رو ممکن است شامل تقلید بشود یا نشود.برای مثال ،ممکن است با دیدن راننده ای که در خیابان در چاله ای می افتد ،راننده دیگر مسیر خود ارتغییر دهد.در این مثال ،راننده از این حادثه موضوعی را یاد گرفته ولی از آن تقلید نکرده ،بلکه اطلاعات به دست آمده را پردازش کرده و به نفع خود استفاده نموده است.

معلمی که به این نظریه معتقد است می تواند در امر آموزش به کار هایی چون صراحت بخشیدن به رفتار های اجتماعی مطلوب ،شناسایی الگو ها،ترغیب فعالیت های گروهی و تدارک زمینه های تمرین این مهارت ها بپردازد(کدیور،1382).اما این اعتقاد به سایر نظریه ها با چه اعمالی از سوی معلم همراه است؟

نظریه های وابسته به پدیدار شناسی و انسان گرایی:در این نظریه،کل یادگیرنده شامل رشد اجتماعی،رشد روان شناختی و رشد شناختی مورد نظر قرار می گیرد.مفاهیم وابسته به پدیدار شناختی با نیاز ها،نگرش ها و احساسات یادگیرنده سر و کار دارد.در این نظریه بر دیدگاههای عاطفی بیش از جنبه های شناختی تاکید می شود.هدف تربیتی در دید انسان گرایانه ایجاد مردم خود شکوفا و یا "انسان جامع"است.انسان گرایان در تلاش برای برقراری ارتباطات معنادار تری بین یادگیرندگان و معلمان هستند.آنان بر پرورش استقلال و خود رهبری یادگیرندگان پرداخته ،پذیرش بالاتری از خود و دیگران در نظر دارند.نقش معلم کمک به فراگیران برای درک بهتر و دستیابی به تکامل است.

به طور خلاصه،روان شناسی عنصر وحدت دهنده فرایند یادگیری است.روان شناسی ،اصول،روش ها ،مواد،تجهیزات و فعالیت های یادگیری را شکل داده،به عنوان محرک بسیاری از تصمیمات برنامه ریزی درسی و آموزشی خدمت می نماید.

 

 

نتیجه گیری

 معلمان و کسانیکه مسیول تهیه و تنظیم برنامه های تحصیلی هستند باید ماهیت عمل یادگیری و خصایص و نیاز های فعلی و آینده دانش آموزان را کاملا بشناند.شناخت کیفیت یادگیری اساس هر نوع تربیت یا آموزش و پرورش بشمار می رود و موفقیت معلمان و دبیران بیش از هرچیز به میزان آشنایی آنها با یادگیری محصلان بستگی دارد.مطالعه روان شناسی یادگیری برای معلمان که بیشترین مسیولیت آموزش متوجه آنها می باشد،بیش از افراد دیگر ضرورت دارد،زیرا همه فعالیت ها و کوشش های آنها برای این است که تجارب مفید تر بیشتری در اختیار دانش آموزان قرار دهند و همواره انتظار دارند که گفته ها یا تجاربشان به طور کلی بهتر آموخته شوند.لیکن این منظور وقتی بدست خواهد آمد که معلمان علاوه بر چگونگی رشد و تکامل کودکان ،به اصول وچگونگی یادگیری آنان و اینکه با چه روش هایی می توان یادگیری آنها را راهنمایی کرد ،نیز کاملا آگاه و آشنا باشند.به عبارت دیگر معلم باید بداند که دانش آموزان او چگونه یاد می گیرند و چگونه می توانند آنها را در عمل یادگیری رهبری می کند.آگاهی از مسایل مذکور به معلم امکان می دهدکه نقش خود را در یادگیری دانش آموزان بهتر ایفا می کندزیرا،"به عقیده بیشتر صاحبنظران تربیتی معلم هرگز نمی تواند چیزی را به دانش آموزان یاددهد بلکه فقط می تواند ایشان ار در یادگیری راهنمایی و کمک کند.

برای دانلود فایل word مقاله کلیک کنید.

 

 

مطالب مرتبط
پروپوزال ویژگی های سازشی و انگیزشی در دانش آموزان
دستگاه حضور و غیاب
نحوه فعال نگه داشتن كلاس توسط معلم
روش تدريس موفق از ديدگاه دانش‌آموزان
بهترين روش تدريس را چگونه مي‌توان ارائه داد؟
استفاده از روش‌هاي فعال ياددهي مبتني بر IT
پرسشنامه عادت های مطالعه
10 درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین
پرورش خلاقیت و موانع آن
45 دستورالعمل شگفت انگیز برای زندگی
ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
ورود به سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب

پشتیبانی

تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS

هدایت به بالای صفحه